تبليغاتX
من و مضراب

من و مضراب

داریم از اینجا میریم www.dustdashtani.wordpress.comمیگن خیلی جای باحالیه و اصن یه چیز دیگست و همش آزادی و کنار ساحل و ... :D

www.marjancomrade.wordpress.com منو اخفال کرد .

نمیدونم چرا بلاگفا با لینک کردن مشکل داره مجبور شدم آدرس رو بزارم. به جای لینک اول بخونید خارج و ب جای لینک دوم بخونید این

+ نوشته شده در  2010/5/1ساعت 20:25  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

همیشه این آرزوهای آدما برای تبدیل شدن به شخصیت مورد علاقشون خیلی برام جالب بوده امروز داشتم مال خودمو مرور میکردم گفتم شما که غریبه نیستین به شما هم بگم

در 2 سالگی که همهههههههههه پسرای دنیا میخوان پلیس بشن و من نیز در 7-8 سالگی میخواستم فوتبالیست بشم اونم از اون خوباش 10 سالگی که کلاس 4 بودم و تیریپ درس و علم بهتر است یا ثروت میخواستم دکتر بشم 13 سالگی میخواستم فیزیکدان بشم و نجوم بخونم و برم NASA کار کنم 16 سالگی به صورت دقیق میخواستم زیدان بشم اینکه میگم دقیق یعنی دقیقا میخواستم زیدان بشم بعد افتادیم تو جو فیلم و سینما و 18 سالگی به طرز عجیبی میخواستم دقیقا Al Pacino بشم بعد دیدیم اینجوری که نمیشه اینا نه نون میشه نه آب رفتم دانشگاه گفتم یه برنامه نویس میشم در حد تیم ملی ( البته هنوزم میخوام بشم و دارم میشم) بعد یهو در 19 سالگی اون عقده کودکی ما برای نوازنده شدن گل کرد یه روز همینجور یهو رفتم کلاس سنتور ثبت نام کردم و تا یه سال پیش میخواستم پرویز مشکاتیان بشم ( خدا رحمتش کنه ) و هنوز این کلاس سنتور بهترین قسمت زندگی من و تشکیل میده و الان تصمیم گرفتم یه جورایی خودم باشم چون به قول بزرگی :

انسان های بزرگ شبیه هیچ کس نیستند.

 و به قول دوست عزیزم مرجان (در جستجوی خویشتن) : همچنان در جست و جوی خویشتن

پ.ن : برای نمایشگاه کتاب دارم میام تهران ( آخ جون ) خلاصه دوستان مراسم استقبال از ما رو فراموش نکنن :D

یه پ.ن دیگه : کی میاد کتاب بخره ؟ (;

+ نوشته شده در  2010/4/29ساعت 13:58  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

- چرا پریشونی

- تو هم اگه بعد از 20 سال میفهمیدی همه افقهای زندگیت عمودین اینجوری میشدی


+ نوشته شده در  2010/4/28ساعت 17:55  توسط ناشناس دوست داشتنی 

یعنی بعد از گذشت ایییییییییییییییییییین همه سال یه بار نشده شیطون پشیمون بشه برگرده پیشه خدا بگه غلط کردم ببخشید؟

شایدم اومده و خدا نبخشیده!

شایدم اومده و خدا بخشیده و همه چی به خوبی و خوشی تموم شده و ماییم که سر کاریم :D

 

پ.ن: من نفهمیدم این ا.ن از ترس زلزله ، دانشجوها رو فرستاد خونشون  یا از ترس زلزله دانشجوها ، فرستادشون  خونه

+ نوشته شده در  2010/4/25ساعت 14:4  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

اینکه میگم متحول شدیم شدیم دیگه. یه زمانی یادمه (تیریپه پدربزرگا) نه زیاد دور همین 5-6 سال پیش ، همه به مقوله چت به عنوان یه جایی که میشه چار نفر و سر کار گذاشت و خندید و فحش داد و بعد dc بشی و به زندگیت برسی نگاه میکردن اینکه میگم همه 90% که بی احترامی به اون 10% نشه اینارو که میگم خودمم بعضی وقتا انجام میدادم ولی دیشب بعد از چت کردن با یه دوست جدید و خیلی عزیز که احتمالا داره میخونه الان این مطلب و فهمیدم چقدر تغییر کرده دیدگاهمون نسبت به چت و کلی به نسل خودمون امیدوار شدم .

بعد داشتم به آدمایی فکر میکردم که هنوز از چت همون و میخوان و فضای فکریشون تو سالهای 37-38 سیر میکنه .

ولی در کل خیلی امیدوار شدم .

پ.ن : تشکر از شما هم نسلهای فهیم

یه پ.ن دیگه: کلی میتونستم درباره این موضوع بنویسم ولی نه خودم حالش و دارم نه شما اینجوری فکر کنم بهتره . اگه نیست بگین

+ نوشته شده در  2010/4/21ساعت 16:37  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

شما یا دکتری یا نیستی

+ نوشته شده در  2010/4/19ساعت 10:40  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

تا زمانیکه سرعت اینترنت پایین بود روزی یه کارت ۱۰ ساعته تموم میکردیم برای وب گردی که آخرشم نصف صفحه ها باز نمی شد و کل روز الاف دوتا وبلاگ بودیم و درس نمی خوندیم بهانه میاوردیم ADSL نداریم. الان که یه دونه پرسرعتش رو داریم و به قوله بچها رو شلنگ اینترنت نشستیم روزی ۱ ساعت وب گردی میکنم بقیش رو دارم سریالهایی که شب دانلود کردم میبینم با Hidden Palms شروع شد بعد شد Dexter الانم که دارم Herose میبینم لاست هم که از همون اول میدیدم و هنوز هفته ای یه قسمت و میبینم . همیشه هم که آخر یه سریال میرسه میگم اینو که دیدم دیگه نمیبینم میشنم درس میخونم و تریپه فعالیت هایه مفید ولی عمرا نمیشه دست کشید. یکی بیاد قطع کنه اینو

به F*U*c*K رفتیم

+ نوشته شده در  2010/4/17ساعت 12:8  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

- من فکر کنم شان پن از مدونا به عنوان سکوی پرتاب به موفقیت استفاده کرد

- معلومه منم همچین سکویی داشتم موفق میشدم.


پ.ن:شان پن وقتی با مدونا ازدواج کرد معروف نبود با ازدواجش شد شان پن

یه پ.ن دیگه: عاشق بازی شان پنم

یه پ.ن دیگه: ولی آل پاچینو یه چیزه دیگس


+ نوشته شده در  2010/4/16ساعت 12:55  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

دریروز داشتم تو شریعتی راه میرفتم . قدم زنان و سوت زنان . یهو یکی از این بچه هایی که آدامس میفروشن اومد جلو گفت آقا یه آدامس بخر . دختر بود حداکثر 5 ساله . من هروقت از این بچه ها میبینم میگم من پول همرام نیست یه آدامس بده من فردا پولشو میدم همه هم وقتی اینو میشنون میرن . دیروز دقیقا همینو بهش گفتم و در کمال نا باوری با یک لحن داغون کننده گفت : باشه . 

و من در همون لحظه 2000 تومن دادم بهش و کلی حال کردم . یعنی واقعا مرد که میگن همین دختر بچه بود البته اگه مرد براش واژه کوچیکی نباشه


پ.ن: مرد در معنایه جنسی نه ترییپه فردینی رو میگم . خانوما فکر نکنن تبعیضه جنسی قائل شدم

یه پ.ن دیگه: من کلی فمینستم

+ نوشته شده در  2010/4/14ساعت 16:40  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

بعد از 53 سال زندگیه نسبتا سخت و 29 سال کار برایه دولت بابام تونسته یه ماشین با فرمونه هیدرولیک بگیره که دیگه بخاطره رانندگی با پیکان دستش درد نگیره . داشتم فکر میکردم آخه ... بیخیال میخواستم اصن یه چیزه دیگه بگم نکته اینجاست که از زمانی که گرفته یا با اتوبوس میره یا با تاکسی یا پیاده میگم تو فقط خوشحالی که تو گاراژت پژو داری؟ میگه خراب میشه هنوز میخوام برم مسافرت . روم نشد بهش بگم پدرجان آخه تو 53 سالته حداقل از زندگیت لذت ببر شایدم اینجوری میبره . دقیقا مامانمم همینجوریه تا یه چیزه نو میخره اوضاع بدتر میشه

این نسله قبلیا اینجورین یا مشکل از منه؟

پ.ن: این اخلاقه بابام یه خوبی داره که ماشین همیشه پیشه منه

یه پ.ن دیگه: نظر به نظره برخی دوستان نسبت به رنگبندیه ضایع ، وبلاگ را هنوز هیچی نشده کنفیکن کردیم باشد که همگی راضی باشند . آمین

+ نوشته شده در  2010/4/13ساعت 13:27  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

استاد: ببین عزیزم مضرابو باید اینجوری بگیری

هنرجو: استاد نمیشه اینجوری گرفت

استاد: خوب اگه میشد که میگفتم

هنرجو: یعنی استاد موسیقی مثله رانندگی نیست که تا گواهینامه میدن رعایت میکنم بعد هر کار خواستیم میکنیم؟

استاد:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

در همون لحظه به هنرجو گفتم شما دیگه رانندگی نکن

پ .ن : دقیقا همین هنرجو جلسه دوم اومده به استاد میگه من خیلی کند پیش میرم

+ نوشته شده در  2010/4/9ساعت 23:4  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

-آقا دلستر میوه هایه استوائی دارین؟

-بله . آناناس هست هلو هست پرتقال هست

- ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  2010/4/9ساعت 11:5  توسط ناشناس دوست داشتنی  | 

من نمیدونم پوشیدن کفش چرم ( از نوعه مجلسی ) با شلواره جین چقد بده که هرکی به من میرسه میگه

بدبخت کی آخه اینجوری لباس میپوشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا؟؟

+ نوشته شده در  2010/4/8ساعت 22:30  توسط ناشناس دوست داشتنی  |